عکسهای نوروز 91
آیلا در حال حمام آفتاب گرفتن در پارک شفق

چنان لباس کلفت پوشاندم که فکر کنم اصلا به هیچ نقطه ای از بدنش جز صورتش آفتاب رسوخ نکنه . چه حمام آفتابی شود

خانوم خانوما تازه بعد از نیم ساعت تکون دادن و صدا کردن از خواب بیدار شده با موهای به هم ریخته در آستانه در ورودی سرسره

به بابایی سرسره رو نشون می ده و شاید می گه من از اینها می خوام ( البته ناگفته نمونه که خانمی حسابی از سرسره می ترسید و فقط با دیدن بقیه بچه ها کمی راغب شد سرسره سواری کنه ولی اصلا حاضر نشد روی تاب بنشينه
)

آیلا حاضر و آماده دم در برای رفتن به عید دیدنی
ای بابا چرا نمیاین من زیر پام علف دراومد اوه

شیطون بلا چه با آرامش خونه بهجت عمه جون( عمه مامانی) پاکت شکرها رو زمين می ریزه

چیکار می کنه کوچول موچول

تازه دوباره از نو شروع به جمع کردن کرده

حیاط خونه بهجت عمه جون که آیلا خیلی علاقه داشت خودش به این طرف و اون طرف سرک بکشه

آیلایی در تعطیلات عید یک چیزی هم که یاد گرفته پز دادن هست این شکلی

چه لبخند رضایتمندانه ای به لب داری و چه ژستی گرفتی
خانمی میخواد به عید دیدنی بره


عکسهای نوروز 91
